شاهدخت سرزمین ابدیت
نوشتن بهانه می خواد لااقل برای من بهانه می خواد و بهترین بهانه ی نوشتن الانم هم اهنگ فوق العاده قشنگ وبلاگ عاطفه ی مهربونمه که مدت درازی ازش خبری نداشتم ازت ممنون عاطفه که بهانه به دستم دادی و حال و هوام رو دگرگون کردی ----------------------------------- هنوز هم پشت همان پنجره ایستاده ام و انتهای کوچه پیداست. کوچه گویی هوس سفر ندارد و هنوز پابرجاست. اخرین خاطره از این صحنه قطرات باران روی شیشه و بخار نفس هایم بود که بر ان نقش می بست و تو که زیر باران می رفتی و هیچ قطره ای بر تو نمی نشست. تو گویی خود من بودی که سالها با من فاصله داشت. و امروز هوا افتابی است و فقط جای خیالی رد پاهایت را بر زمین تصور می کنم. تا انتهای کوچه را که برای دیگری ابتداست می بینم چرا که من در نقطه ی بن بست کوچه ام و منتظرم تصمیم ام این است به دنبالت می ایم می خواهم خودم را پیدا کنم هر که در پس پنجره ایستاده اینبار مرا در انتهای کوچه می بیند که سفری را اغاز می کنم. سفری از نو... ------------------------------------ هر کی نوشته هام رو خونده می دونه این ادامه ی کدومه هر کی هم که نخونده می فهمه که این اغاز یا پایان جدا نیست ------------------------------------- یادی کنم از همه لحظه های قشنگی که اینجا داشتم و دارم با تمومه دوستای حقیقی و مجازی و اینکه از وبلاگ قشنگم معذرت می خوام که سالگرد تولدش رو مثل سال قبل براش جشن نگرفتم یادی از همه ی اونایی که یه بار اومدن و نوشتن و برام جاودانه شدن و همه اونایی که اومدن و موندن از همتون ممنونم به خاطر حس خوبی که از همدردیاتون تو همه ی لحظه ها پیدا کردم مدتی طولانی نیستم خداحافظی برای ما ایرانیا خیلی سخته پس اسمش رو خداحافظی نمیذارم تو این مدت مراقب وبلاگم باشین تا اگه برگشتم دوباره شروع کنم رمضان خدا نزدیکه برام دعا کنید ( نذارین زود از یادتون برم ) دلم براتون تنگ می شه
ادامه است




